نقشِ جدیدِ من، عمه‌بودن

همیشه در احساسات مادرانه ترید داشته‌ام؛ نه اینکه در وجودش، که بودنش مسلم است و یقین. بلکه در چگونگی‌اش. با خودم فکر می‌کردم چگونه می‌شود یک نفر از همه چیزش به‌خاطر ثمره‌اش بگذرد؟ چه‌طور می‌شود که این همه وابستگی و دل‌بستگی به‌وجود می‌آید؟ چه‌طور می‌شود عشقی خالص و بی‌چشم‌داشت را نثار دیگری کرد؟ دیگری که […]

کتابی که خواهرزاده‌ام دوست نداشت.

غالبا آدمی سعی در جبران کمبودهای خویش در فرزندان یا کودکان نزدیکش دارد. منکر این نمی‌شوم که من هم از این قاعده مستثنی نبوده‌ام.   همیشه سعی‌ام بر این بوده است که خواهرزاده‌هایم -ماهان و محیا- از همین دوران کودکی با کتاب انس بگیرند و آن را دوستِ جدایی‌ناپذیر و همیارِ همیشگی زندگی خویش قرار دهند. […]

پاداش نوشتن در تعطیلات‌تابستان

تعطیلات تابستانی تازه آغاز شده بود. دانش‌آموزان سرخوش از پایان یک سالِ تحصیلی، رویای شیرین سه ماه بی‌تکلیفی و آزادی خواب از سرشان ربوده بود. در تصوراتشان سبکی رهایی از چارچوبِ تنگ ساعات مدرسه، با لذت وصف‌ناپذیر وصل‌کردنِ صبح به ظهر و ظهر به شب، با بازی‌کردن در کوچه‌پس‌کوچه‌ها به همراه بچه‌محله‌ها توام شده بود. […]