ریزعادت‌ها

توجه به ریزعادت‌ها در چند دقیقه انتظار

در مکان همیشگی منتظر سرویس شرکت ایستاده‌ام. با ستایشِ سکوتِ مسحورکننده و خنکایِ دلپذیرِ صبحگاهی بر لب.   برای فروکاستن از رنجِ لحظه‌هایِ کش‌دارِ انتظار خود را به براندازکردن اطراف سرگرم کرده‌ام. افراد ثابت محله در آن ساعت را حضوروغیاب می‌کنم. چند ثانیه بعداز رسیدنم مثل هر روز وَنی قرمزرنگ با دری که اغلب باز […]

خودکارهای جادویی

خودکارهای جادویی نانویس

نه به جادو اعتقاد داشتم، نه به شانس. با روی‌دادن سلسله‌وار اتفاقاتی از ذهنم گذشت یا بدشانس هستم یا شاید اسیر جادو شده‌ام. دچار چیزی شده‌ام شبیه موانع دیجیتال برای به‌روزرسانی وبلاگ من. اسیر خودکارهای جادویی.   قصد کردم ابزار مناسبی تهیه کنم تا از نوشتن صفحات صبحگاهی لذت ببرم. راه دوری نروید. مناسب‌ترین ابزار […]

قصه‌تراپی

از قصۀ مادربزرگ تا قصه‌تراپی شاهین شرافتی

قصۀ مادربزرگ تمام روزهای هفته را به شوق رسیدن آخر هفته سپری می‌کردم. پنج‌شنبه عصر که می‌شد کوله‌بارم را می‌بستم و راهی خانۀ مادربزرگ می‌شدم. لذت خوابیدن روی تراس یک سو و شوق شنیدن قصۀ همیشگی مادربزرگ یک سوی دیگر.   چلۀ تابستان جایمان روی تراس بود. تنگاتنگ هم توی پشه‌بند تک‌نفره دراز می‌کشیدیم. نسیم […]