کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد…(اوریانا فالاچی)

«نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» نجواهای یک مادر است با جنینی که در شکم دارد. و به گفتۀ خودش «طرح یک انسان» است تا یک انسانِ واقعی و کامل. زنی که با شنیدنِ خبرِ مادرشدنش، شگفت‌زده و متحیر می‌شود. مادرشدنِ او بهای سنگینی دارد چرا که باید بار یک رسوایی را بر دوش بکشد. […]

دربارۀ دستۀ برون‌ریزیِ‌ذهنی

اینجا را سرپا کردم تا زمینه‌سازی باشد برای جدی‌گرفتنِ رویایِ نوشتن. گاهی موضوعی به ذهنم خطور کرده و دوست داشته‌ام در اینجا ثبتش کنم؛ چون انتشارِ مطالب باعث جدی‌گرفتنِ ویرایش‌ و بازنویسی و وسواس در نوشته‌هایم می‌شود؛ و حساسیتم را در انتخابِ واژگان و جمله‌بندی و رعایتِ قواعد دوچندان می‌کند؛ وگرنه در دفترم که از […]

چرا آراستگیِ نوشته مهم است؟

در اولین برخورد، آراستگیِ ظاهر یکی از فاکتورهای تعیین‌کننده و اثرگذار است. براساس همان نگاه، یک تصویرِ کلی از شخصی که روبه‌رو قرار گرفته است در ذهن‌مان نقش می‌بندد. گاه همان تصویر، میزانی می‌شود برای ادامۀ رابطه یا رهاکردن برای همیشه. چرا که پیرایشِ ظاهر بر منزلتی که برای شخصِ مقابل قائل هستیم، هم دلالت […]

جدولی برای برنامه‌ریزی هفتگی

در اوایل هر سال برنامه‌‌هایی به امیدِ محقق‌شدن تنظیم می‌کنیم، پیمان‌هایی با خود می‌بندیم یا شاید قرارهایِ سالِ پیش را دوباره تکرار یا بازنگری می‌کنیم.   تصمیم گرفتم در جهت عملیاتی‌کردنِ این پیمان‌ها قدمی بردارم. از همین‌رو جدولی را که قبلاً مورد استفاده قرار می‌دادم، کامل‌تر کردم. از مطالب و جداولی که در متمم در این رابطه […]

داستان پداگوژیکی به قلمِ ماکارنکو

امروز داستانِ پرچالش اما امیدبخش ماکارنکو را به پایان رساندم. باید اعتراف کنم که اولین بار بیشتر مجذوب عنوان کتاب شدم. کتابِ داستانِ کولونیِ ماکسیم‌گورکی، به لطف یاور مشیرفرِ عزیز در چرخه‌یِ کتاب‌خوانیِ متممی‌ها قرار گرفت، اولین نفر به دست فواد انصاری عزیز رسید. و بعد از آنکه پوریا صفرپور عزیز در وبلاگش از داستان […]

سه راهکار برای کشف علائقِ شخصی

شاید شما هم در آغازین روزهایِ سال مصمم شده باشید که یک مهارتِ جدید انتخاب کنید، تا در فرصت‌های آتی به آن بپردازید. احتمالا در طی سال‌های گذشته هم زمانی را برای فراگیریِ مهارت‌های مختلف اخصاص داده‌اید و اما پس از مدتی متوجه شده‌اید، تنها وقت‌تان را تلف کرده‌اید، و دچار احساسِ عدم‌رضایت یا حتی […]

ساعت زمین و تبلیغ بیسکویت گرجی

هر وقت که به تبلیغاتِ خلاقانه‌ای برمی‌خورم، چندلحظه‌ای بر روی آن درنگ و سعی می‌کنم -حداقل در رابطه با خودم- به یک برآوردِ نسبی برسم که این محتوای تبلیغاتی تا چه اندازه توانسته است مرا برای خرید آن کالا ترغیب کند. یا حتی به چه میزان در زمینه‌ی شناختِ برند و یادآوریِ برند موفق عمل […]

یک قدردانیِ ساده

شهرزاد را از اولین روزهای آشنایی‌ام با روزنوشته‌ها می‌شناسم. از همان روزهایی که حضورِ پررنگ و مشارکتِ مستمرش باعث می‌شد که مرتب نامش را مشاهده کنم. ابتدا فقط درحد کامنت‌هایش در روزنوشته‌ها و بعد از آن در متمم، او را می‌شناختم. مدتی که گذشت از طریق وبلاگش بیشتر با دنیایِ او آشنا شدم. نمی‌دانم اولین […]

مقدمه‌ای بر سالِ پیشِ رو

الهی به امید تو… در آغاز سالِ جدید، یک جور تب به سراغ آدمی می‌آید که در گرگ‌ومیشِ سالی که رفت با سالی که می‌آید، به مرور و حساب و کتاب اعمال خود بپردازد. به بازبینیِ کارهایی که انجام شد و نتیجه‌بخش بود، فعالیت‌هایی که بهتر بود به آنها پرداخته نمی‌شد، و چیزی جزء اتلافِ […]

درک یک پایان

پیش‌نوشت: با نیتِ خریدِ کتاب انسانِ خردمند رفته بودم که به توصیه یا شاید اصرار فروشنده چند جلد کتاب خارج از برنامه هم برداشتم. هدفم تهیه‌ی یک لیستِ از پیش آماده‌شده بود که وقتی با پشنهادات فروشنده مواجه شدم؛ تصمیم گرفتم مقداری از سرسختی خودم در عدم‌پذیرشِ توصیه‌هایش را کم کنم. چون با خودم قرار گذاشته‌ام […]