آیا به‌خوبی آن‌چه که بلدیم، زندگی می‌کنیم؟

یک‌روز، دانشجوی جوانی از بخش خدمات توسعۀ دانشگاه کشاورزی، در کشتزاری به دهقان سالخورده‌ای برخورد که با یک کلوخ‌شکن کهنه مشغول کار بود. دانشجوی جوان ویزیتوری بود که برای فروش کتاب تازه‌ای حاوی مطالب سودمندی دربارۀ طرق حاصلخیز کردن خاک و تکنیکهای بهتر و تازۀ کشاورزی، از این مزرعه به آن مزرعه می‌رفت. جوان پس […]

اندوهِ دوم‌شدن

در دوران مدرسه نمره‌ی هجده را از نوزده بیشتر دوست داشتم. نوزده با آن هیبتش به نیشخندی می‌مانست که مادام بیست‌نشدنم را به رخم می‌کشید. به‌زعم من ایستادن در جایگاه دوم اندوهی با خودش دارد؛ حسرتی که مدام نبودن در رده‌ی اول را به تو گوشزد می‌کند. یک نوع نتوانستن که فاصله‌ی چندانی با توانستن […]

تبعات کارهای نافرجام

شاید برای‌تان پیش آمده باشد که در یک دوره‌ی آموزشی نام‌نویسی کرده؛ اما در جلسات پایانی یا حتی در همان ابتدای راه از ادامه‌ی آن منصرف شده باشید؛ کتابی را به‌دست گرفته‌ و بعد از خواندن چند صفحه آن را نیمه‌کاره لابه‌لای سایر کتاب‌های کتابخانه پنهان کرده باشید؛ رابطه‌ای را با شوق آغاز کرده‌ و […]

آشنایی با یک همنوردِ متممی

کوهنوردانِ حرفه‌ای برای یک تجربه‌ی سالم با حداقل میزان خطر و آسیب‌دیدگی، استفاده از لوازم و تجهیزات مناسب را پیشنهاد می‌کنند. این تجهیزات برای یک کوهنودریِ ساده می‌تواند شامل طناب انفرادی؛ کفش؛ کوله‌پشتی؛ باتوم و کلاه باشد. از آب کافی و تغذیه‌ی مناسب هم مخصوصاً در فصل‌های گرم و کوهپیمایی‌های طولانی نباید غافل شد؛ چراکه […]

کوه؛ جایی که همه چیز را به فراموشی می‌سپارم

در میانه‌ی مسیر بودم. قدم‌هایم را کوتاه و نزدیک به‌هم بر می‌داشتم و با کمی احتیاط که سنگ‌ریزه‌ها زیر پایم نلغزند، به پیش می‌رفتم. هوا را عمیق‌تر نفس می‌کشیدم گویا که می‌خواستم یک هفته تنفسِ ناسالم را تلافی کرده باشم. هوا گرم بود و سوزان؛ اما با کمی اغماض قابل تحمل. انگار که قدرت تحملم […]

شرح بی‌کفایتی من در مدیریت زمان

پیش‌نوشت: این پست حاوی حرف‌های بی‌سروته‌ای است که صرفاً برای به‌روزرسانی وبلاگ منتشر شده است. اگر نخوانده هم عبور کنید چیزی از دست نداده‌اید. *** می‌خواهم یک اعتراف‌نامه بنویسم در باب بی‌کفایتی‌‌ام در مدیریت زمان. شاید هم یک درد دل؛ آن هم به‌صورت عمومی و همگانی. البته مطمئن نیستم که با گذر زمان از انتشار […]

آخرین شانسِ یک قمارباز

پیش‌نوشت: چون در اکثر غرفه‌های نمایشگاه، کتاب قمارباز نوشته‌ی فئودور داستایوفسکی موجود بود تصمیم گرفتم آن را تهیه کنم. البته اعتبار نام داستایوفسکی در کنار نام جلال آل‌احمد در آن لحظه مرا از انتخابم مطمئن ساخت.   + قبلاً نوشته‌ام که گاهی تنها «به اعتبارِ یک نام» کتاب‌هایم را تهیه می‌کنم.   چند ماه پیش کتاب را به […]

کسب توانمندی | هنر استاد یا شاگرد؟

همیشه از سابقه‌ی درخشان شغلی‌اش می‌گوید. سنواتش را سند افتخاری می‌داند و یکریز به مقایسه‌ی توانمندی‌های خود با سایر همکارانش می‌پردازد. او مدام از حرفه‌ای‌گری‌اش دم می‌زند. درست است که از هر فرصتی برای اثبات برتری خود استفاده می‌کند، اما انصافاً کیفیت کارش را می‌شود به وضوح مشاهده کرد و تمییز داد. واقعاً در رشته‌ی […]